موفقیت

آیا من انسان خوشبختی هستم؟

تعریف خوشبختی چیست؟

شاید باورش برای شما سخت باشد، اما تعریف خوشبختی موضوعی است که افراد مختلف در طول زمان زندگی خود ساعت ها یا روزها یا سال های زیادی مشغول فکر کردن به آن هستند. شاید تمام زندگی خود را با این هدف ادامه می دهند که به خوشبختی برسند. هر کس تعریف خاصی از این موضوع دارد اما تعاریف عامی وجود دارد. مثلا خوشبختی یعنی ذهن مثبت یا همه چیز در درون خودت قرار داره فقط بگرد تا پیداش کنی یا سعادت انسان ها در پیدا کردن نیمه ی گمشده است، سعادت در ذهن اتفاق می افتد، خوشبختی یعنی در لحظه ی حال زندگی کردن و لذت بردن از چیزهایی که دارد و هزاران تعریف دیگر که همگی شنیده ایم. اما واقعا چه تعریفی برای این موضوع وجود دارد؟

احساس خوشبختی,احساس خوشبختی,احساس خوشبختی,

همه ی انسان ها به دنبال آن می گردند اما هرگز احساس خوشبختی نمی کنند. بارها پیش آمده است که شخصی رسیدن به یک هدف خاص را نشانه ی حس خوب می داند اما به محض رسیدن به آن هیچ احساس خوشایندی به او دست نمی دهد.

اما در سال 2017 میلادی یک مقاله ی جذاب در مجله ی معتبر Experimental Psychology با عنوان «راز خوشبختی: تجربه ی احساسات خوشایند یا احساسات واقعی» به چاپ رسید. شاید تنها مقاله ای که پاسخی مناسب به این سوال داده باشد همین است. پس با مجله ی موفقیت و سلامت آبی همراه باشید تا پاسخ این مقاله را مطالعه کنید.

راز خوشبختی: تجربه ی احساسات خوشایند یا احساسات واقعی

این مقاله به دو رویکردی که انسان ها در مورد خوشبختی دارند می پردازد. اولین رویکرد، مربوط به روش ارسطو، فیلسوف بزرگ و مشهور جهان است. ارسطو می گوید: «خوشبختی یعنی آغوش باز در برابر تجربه ی هر طیفی از احساسات». یعنی انسان هرچه تحمل بیشتری داشته باشد و توانایی بیشتری در برابر مواجهه با احساسات در طیف های مثبت و منفی داشته باشد، انسان خوشبخت تری است. رویکرد دوم، رویکردی است که گروهی از روانشناسان به آن معتقد هستند. آن ها معتقدند، افرادی که احساسات خوب، مثبت و خوش را بیشتر تجربه کنند، خوشبخت هستند.

حال در این مقاله به بررسی و مقایسه ی این دو رویکرد پرداخته اند.

تحقیقات در مورد این موضوع به نتیجه ی جالبی منجر شد. حق با ارسطو بود. انسان هایی در طول زندگی احساس خوشبختی بیشتری می کنند که احساسات مختلف را جدا از این که چقدر خوشایند هستند، تجربه می کنند.

با یک مثال به توضیح موضوع می پردازیم. هر کدام از شما ممکن است که یک فرد خاص را دوست داشته باشید و عاشق ارتباط برقرار کردن با او باشید. گروهی از افراد رو به جلو قدم بر می دارند و شروع می کنند.

احساس خوشبختی,احساس خوشبختی,احساس خوشبختی,
احساس خوشبختی
چون دوست دارند هیجان مثبت ارتباط با آن شخص را تجربه کنند.

البته این را هم گوشه ی ذهن خود دارند که شاید از سمت آن شخص جواب مثبتی دریافت نکنند. اما پذیرای احساس منفی که ممکن است رخ دهد هم هستند. احساس منفی را قسمتی از تجربه ی خود می دانند. خب این افراد قطعا احساس خوشبختی بیشتری می کنند چون احساسات منفی مانع اعمال و رفتار آن ها نیست. گروهی دیگر چون حدس می زنند شاید از سمت طرف مقابل طرد شوند و تنها بمانند هرگز اقدام به شروع نمی کنند.

این مطلب را از دست ندهید
دوران موفقیت به پایان رسیده است!
این گروه هرگز احساس خوبی نسبت به زندگی خود ندارند چون، همواره در حال پس زدن خود و افکار خودشان هستند.

یا مثلا در نظر بگیرید که چگونه دانشمندانی بزرگ توانسته اند یک موضوع مهم را کشف کنند که بارها و بارها به آزمایش نیاز داشته است. اما هر بار شکست می خورده است. خانم و آقای کوری دو دانشمندی که اورانیوم را کشف کردند. سال های زیادی از عمر خود را صرف کشف این عنصر کردند. زندگی آن ها تا جایی صرف این قضیه شده بود که هیچ پولی نداشتند و هیچ مغازه ای حاضر به فروش جنس نسیه به آن ها نمی شد. در اثر آزمایش های فراوان، ماری کوری به سرطان مبتلا شد و بر اثر همین بیماری درگذشت. اما آن ها سرانجام اورانیوم را کشف کردند. آن ها سال ها و سال ها آزمایش انجام می دادند و شکست می خوردند اما توانایی پذیرایی از احساس ناخوشایند شکست را داشتند و در درون خود می دانستند که هر آزمایشی لزوما موفقیت آمیز نخواهد بود.

در واقع نتیجه این تحقیق بدین صورت است: احساس خوشبختی شامل تجربه کردن کارهایی است که احساس می کنیم درست هستند، صرف نظر از اینکه آن ها حس مثبتی به ما می دهند یا نه.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا